شمس الدين محمد بن محمود آملي
186
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
بر هماطوس چون آن بشنيد ترنج محرق بساخت و بروح مريخ استعانت جست تا بيداغوش بسوخت و خلق بيمحاربه از شر او بياسود ، و ابو معشر بلخى آورده است كه در بلاد هند ملكى بود بس عاقل عالم به اسرار نجوم و او تسخير مريخ كرده بود ، ملكى ديگر قصد ملك او كرد هر چند به اين ملك ميگفتند كه دشمن مى رسد بدان التفات نميكرد تا به نزديك شهر رسيد و با جمعى از ندما بعشرت مشغول بود در آنوقت با مريخ رجوع كرد و بدفع او استعانت جست چون قريب ساعتى بگذشت ديدند كه از هوا چيزى ميايد چون پيش ايشان فرود آمد آينه ديدند از مس به شكل مثلث و سرى بريده در آنجا نهاده . ندماى ملك از آن بترسيدند و همه روى بگريز نهادند ملك بخنديد و ايشان را طلبداشت و گفت مژده دهيد كه اين سر آنكس است كه قصد ملك ما ميكرد و من دفع او بدانچيز كردم كه شما مرا در سعى و تحصيل آن نسبت بجنون و حماقت ميكرديد ايشان خدمت كردند و عذر خواستند . پس گفت ميدانيد كه سبب تثليث اين آينه چيست گفتند نه گفت سبب آنست كه چون ابتدا به عمل كردم مريخ در تثليث آفتاب بود . پس اتباع آن ملك مقتول بگريختند و پيش پسر او رفتند و از حال پدرش اعلام كردند . آن پسر براهمه را جمعكرد از ايشان تفحص سبب آنحال مينمود ايشان گفتند آنشخص مگر تسخير مريخ كرده است او با چهار مرد از براهمه و غيرهم بدعوت مريخ مشغولشدند و چون يك ماه برآمد صاعقه بيامد و همه را بسوخت . و نيز فايز بدين علم بسبب اعلام ارواح بر حوادثى كه حادث خواهد شد واقف گردد و از مضار آن احتراز نمايد . چنان كه از ثابت بن قره حرانى نقل است كه گفت روح زحل به من متصل